خرید بک لینک
امروز وقت آرایشگاه داشتم واسه رنگ مو احسان گفت یه سر میرم شرکت و خودم میام میرسونمت مثل همیشه آن تایم بود و راس ساعت 10 زنگ زد که جلوى در منتظرتم ملکه:) با عجله رفتم و سوار شدم بعد از کلى که زل زد بهم و از جاش تکون نخورد،گفت هنوزم باورم نمیشه که همسرم شدى:) منم باورم نمیشه راستش!واقعا ازدواج کردم:) حرکت کردیم و تو مسیر پرسید که خب از امروز میرى آرایشگاه واسه عروسى؟؟؟ گفتم امروز میرم واسه رنگ مو و

برچسب: میکاپ, نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 16:12

ما از سفر برگشتیم و به سرعت مشغول انجام کاراى عقب افتاده ایم دیروز مبل ها رو هم چیدیم و فقط مونده پرده ها که اوایل هفته ى بعد حاضر میشن یه هفته قبل از عروسى هم من و احسان میریم شیراز و فک کنم همسرم تا روز آخر قبل از عروسى فرصت سر خاروندن نداشته باشه و بیست و چهارساعته مشغول کاراى شرکت باشه دیروز بعد از اینکه خونه ى آرزوهامونُ چیدیم،انقدر از تماشاش ذوق زده بودیم که نمیتونستیم ازش دل بکنیم! احسان م

برچسب: خونه,آرزوها, نویسنده: نرگس رضوانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:49

صفحه بندی